درون و بیرون

حرف هایی ناگفتنی از درون و بیرونم

تبلیغات تبلیغات

سمت تو...

و من دوباره اومدم اینجا تا بنویسم و خالی بشم... آقا جان، میدونی که پای دلم سنگینه خواستم نیام و علی رو بفرستم اما شما نخواستی علی بیاد خجالت میکشم از شما از اینکه هنوز هم در بزنگاه ها پام میلغزه بد ‌شدنم رو حس میکنم، دستام خالیه و پر از اشتباه پر از ناشکری شما خواستی میام اما خیلی خیلی خیلی از خودم ناراحتم بدون که میدونم بدم بدون که خسته ام از خودم از اینهمه کاری که باید میکردم و نکردم و اونهمه کاری که نباید میکردم اما انجام دادم...
ادامه مطلب

بی واسطه

وقتی فقط یه دوست داشته باشی که مثل خواهرت باشه و بهش دلگرم باشی و همیشه کنارت حسش کنی و برات در همه کاری اولین گزینه باشه و دوستش داشته باشی و برات عزیز باشه... دوست داری بی واسطه از حالش با خبر باشی مثل دو تا خواهر نمیدونم شاید مغرورم یا حسود یا خودخواه خیلی سر این ها با خودم درگیرم اما از بچگی این عادت بد رو داشتم که دوستم رو برا خودم میخواستم وقتی ازش دور میشم و بینمون فاصله میفته انگار حس بی ارزش بودن و به درد نخور بودن بهم دست میده شاید یه جور حس زنده
ادامه مطلب

فاصله گرفتن

من دوست صمیمی که دوستِ دلم باشه به جز تو ندارم رابطه ام با هیچ دوستی مثل رابطه ام با تو نیست حتی با خواهرهام اینطور نیستم که با شما هستم اما چند وقته دلم سعی میکنه ازت فاصله بگیره تنها باشه... بدون دوست ولی نمیشه چون باز دلِ دلم برات تنگ میشه باز سراغت رو میگیره انگار مثل یک گمشده دنبالت میگرده دنبال یک دوست یا شاید دنبال خودش!!!!... انگار بخوای زنده به گورش کنی هی مقاومت میکنه گاهی دور میشم که ازت خبری نداشته باشم! اما نمیشه، نمی تونم...
ادامه مطلب

سمیه!

سال ها پیش یه دوستی داشتم توی یه مدرسه بودیم خیلی من رو دوست داشت ولی من نمیدونستم چرا انقدر دوستم داره اسمش سمیه بود زیاد درس نخوند شاید فقط ابتدایی و بعد رفت دنبال آرایشگری و... ولی من مشغول درس و مشق و زندگیم بودم همیشه بهم زنگ میزد و از اینکه چرا بهش زنگ نمیزنم گلایه میکرد و دفعه بعد هم قبل از اینکه من بهش زنگ بزنم اون زودتر سراغم رو میگرفت و دوباره گلایه داشت از اینکه خبری ازش نگرفتم و من نگاه میکردم و میدیدم خب تازه با هم حرف زده بودیم دیگه! هیچ وقت
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها