درون و بیرون

حرف هایی ناگفتنی از درون و بیرونم

تبلیغات تبلیغات

سمت تو...

و من دوباره اومدم اینجا تا بنویسم و خالی بشم... آقا جان، میدونی که پای دلم سنگینه خواستم نیام و علی رو بفرستم اما شما نخواستی علی بیاد خجالت میکشم از شما از اینکه هنوز هم در بزنگاه ها پام میلغزه بد ‌شدنم رو حس میکنم، دستام خالیه و پر از اشتباه پر از ناشکری شما خواستی میام اما خیلی خیلی خیلی از خودم ناراحتم بدون که میدونم بدم بدون که خسته ام از خودم از اینهمه کاری که باید میکردم و نکردم و اونهمه کاری که نباید میکردم اما انجام دادم...
درون و بیرون ، ۱۴۰۳-۰۵-۳۰ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

آخرین مطالب این وبلاگ

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها